وقتی تو بیایی
December 19, 2004
سنگ چو بر درش زدم صد در بسته باز شد بیخبران خبر خبر میکده باز باز شد


قبلا براتون گفته بودم که من طبقه دوم ساختمانی کار میکنم که آسانسور هم نداره و چون
ویلچری هستم دوستان کارگر ساختمان زحمت میکشند و ویلچر را بالا میبرند چندی پیش روسای شرکت تصمیم گرفتند بخاطر رفاه ارباب رجوع و طرح مکرم تکریم ارباب رجوع خصوصابرای تکریم افراد جانباز و معلول ساختمان را مجهز به آسانسور کنند که البته اینو بگم که اونا اینکار را مثل بقیه کارا بخاطر خوشامد سالمهای از ما بهتران تصویب کردند نه رفاه معلولین از مرحله دور نشم هر روز که یکی از زعمای قوم منو میبینه میگه : نسیم عزیزم من اینکارو فقط و فقط بخاطر تو انجام دادیم آخه خودت میدونی چقدر دوسست داریم روز بعدی عظمی دیگری نمی دونی چقدر تو برامون اهمیت داری من( داخل پرانتز من یعنی همون رییس) اینقدر تورو دوست دارم که نگو حیف ازاین جوون به این فعالی !!!و روز دیگر نفر دیگر نمیدونم کدومه این دوستداران نسیم واقعا قراره سفارش آسانسوربدن هر کی هست دستش درد نکنه فقط تکلیف من معلوم کنن که از کی باید تشکر کنم برای آش نخورده و دهن سوخته
پیوست 1 : روزی که بیایی روسری آبی گلدارم را که مامان از مشهد برام سوغات آورده میپوشم و اون دامن بلند مهمانیم را تنم میکنم ودور از چشم بابا و مامان و از همه بدتر خواهر کوچولوی فضولم کمی از سرخاب مامان را به گونه هایم میمالم البته میدونم وقتی تو بیایی گونه هام از شرم اونقدر گلی میشن که دیگه نیازی به سرخاب ندارم وقتی تو بیایی خودم برات ازشربتای بید مشک مامان که فقط ماله مهمونای سفارشی است درست میکنم و با عسل اونارو شیرین میکنم وقتی بیایی به داداش علی میگم آتیشگردون را پر آتش کنه و اونقدر بچرخونه تا سرخیش از گلهای بلوز زری خانم هم سرخ تر بشه و خودم حبه های زغال را تو منقل می ذارم و روش اونقدر اسپند میریزم تا دودش سر به آسمون بکشه وقتی تو بیایی میدانم که دیگه پسر شیطون همسایه موهایم را نمیکشد دیگه مادر از درد کمر نمی نالد چون تو با کلام گرمت آرومش میکنی و یه نوبت دکتر براش میگیری و پیش دکتر میبریش وقتی تو بیایی دل من دیگه از ظلم رییس بابام نمی گیره وقتی تو بیایی حتی مریم کوچولو بیتابی نمی کند و زود شیرش را می خورد وقتی تو بیایی گلهای باغچه خواهند خندید و درخت سیب سرخ میدهد وقتی تو بیایی زنبیل اکرم خانم وسط کوچه نمیماند و در انتظار عابری نمی ماند که آنرا حمل کند وقتی تو بیایی دیگر کسی آشغالهاشو توی جوی آب جلو خونه نمی ریزه وقتی تو بیایی خورشید گرمتر می شود و نور ماه پرفروغ تر وقتی تو بیایی دیگه دلم من نمی گیره وقتی تو بیایی
نسیم
نظرات (5)
در December 20, 2004 7:01 AM, Anonymous Anonymous نوشته...

نسيم جان ممنون از لينک ،من هم لينک شما رو به وبلاگم اضافه کردم .اميدوارم هميشه موفق باشی

sakura
http://2004cherry.blogspot.com/

 
در December 20, 2004 1:20 PM, Blogger آرش نوشته...

سلام... امیدوارم که حالت به از پیش باشد...من هم مدتی است که بعد از ابتلا به سرطان خون ، پیوند مغز استخوان زده ام.. در صورتی که کسی راهنمایی بخواهد میتونه به من مراجعه کنه...سلامت باشید..

 
در December 20, 2004 2:10 PM, Anonymous Anonymous نوشته...

نسیم جون قلم خیلی توانایی داری هرچند که پات به توانایی قلمت نیست ولی اهمیت نداره چیزی که مهمه ذهن پویا و فکر زیبا توست.
ویولت

 
در December 20, 2004 9:26 PM, Anonymous Anonymous نوشته...

سلام بر نسيم خانم عزيز و بسيار گرامي
اميدوارم حال و احوال شما و خانواده ي محترم شما خوب خوب و خوش باشد انشاالله
وبلاگتان خيلي با حال شده اما بنظر من يكم كمكي رنگش تاريك است
اين سيستم وبلاگ خيلي باحال تر و راحت تر از پرشن بلاگ است
من هم ديروز تمريني و براي آزمايش يكي ساختم
زياد مزاحم نميشم .
به خانواده سلام كن .
اميدوارم كه سلامت و شاداب باشيد .

 
در December 20, 2004 11:54 PM, Blogger نسيم نوشته...

مرسی ساکورا و آرش و ویولت عزیز خواننده عزیزی که اسمت ننوشتی اگه عضو بلاگر نیستی حتما باید زیر کامنتت اسم خودتو بنویسی آره پررنگه روم نشد به نوید بگم اما بالاخره گفتم و قراره نوید عزیز رنگشو کم کنه

 

Post a Comment

منو اصلی
آخرين مطالب
لیست دوستان
امکانات
لینکها در صفحه جدید
تشکر


کليه حقوق محفوظ است